برنج خریدن با هومان
مامانی امروز برای اولین بار ما با مامانی فروغ و بابایی محمد و خاله اینا رفتیم سمت کناره برنج بخریم هوا خیلی گرم بود و من برای اولین بار این طوری با یه بادی تک لختت کردم و.... و تو حین برنج خریدن بابا اینا من و بابایی اومدیم باهات چندتا عکس از مزارع زیبای برنج سرسبز شمال انداختیم به قول بابا فرزین اولین برنج زندگیتو اومدی خریدی 92/6/29 ...
نویسنده :
فرانک
2:41
عکسای آتلیه 4 ماهگی هومانـــــــــــی جونـــــــــــــــــــم
5 ماهگیـــــــــــت مباررررک عشقـــــــــم 92/5/28
مامانی امشب خونه عمه فهامه بودیم تولدش بود البته با 10 روز تاخیر.... چون دایی فرزین از بندر عباس اومده بود نشد برنامه بزارن که بریم خونشون... اثاث کشی هم که داشتیم همه چی قاطی پاتی شده بود ولی خوبیش این بود که 10 روز تاخیر مصادف شد با تولد 5 ماهگی تو گلمممممم منم از فرصت استفاده کردم رو کیک عمه برات شمع 5 گذاشتم و اولین ماهگردی بود که برات گرفتم هوراااااااااااا.... اینم عکس تو با کیکت عزیزم, البته کیک عمه ...
نویسنده :
فرانک
23:56
واکسن 4 ماهگـــــــــــــی گل پسررری
سلام مامانی میخوام از 4 ماهگیت بگم که واکسن زدی و خییییییلی پسر خوبی بودی و خیلی کمتر از 2 ماهگی اذیت شدی و درد کشیدی . صبح رفتیم بهداشت و طبق معمول قد و وزن کردی و در پایان 4 ماهگی قدت 64 و وزنت 7300 بود ودور سرت 43.... بهداشت از روند پیشرفتت خیییلی راضی بود و ازم راجع به تغذیه ات پرسید و گفتم روزی 2 بار در روز و یه بار موقع خواب بهت خشک میدم که راحت بخوابی... و بعد رفتیم تو یه اتاقی که شما رو واکسن بزنن.... وااااااااایییی خیلی صحنه بدیه مامانی... بابایی پاهاتو محکم گرف که تکون ندی و شما در اووووج خوابی که ناشی از خوردن استام...
نویسنده :
فرانک
20:47






